اصلاح قواعد بازی در زمین فعالیت های اقتصادی

امروز اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به اصلاح قواعد بازی نیاز دارد. اصلاحاتی که محور آن افزایش شفافیت، کاهش هزینه‌های مبادله و معامله، ثبات سیاستگذاری و قوانین، تقویت حقوق مالکیت، حمایت از رقابت سالم، تسهیل سرمایه‌گذاری و ارتقای بهره‌وری باشد. ثروت واقعی کشورها از دل منابع طبیعی استخراج نمی‌شود، بلکه از دل نهادهای کارآمد و قواعد بازی منصفانه پدید می‌آید. نفت، گاز، معادن و سرمایه مالی، همگی ابزار توسعه‌اند، اما این کیفیت نهادهاست که تعیین می‌کند این ابزارها چگونه به ثروت، اشتغال و رفاه عمومی تبدیل شوند.

بنابراین اگر هدف، دستیابی به اقتصادی رقابت‌پذیر، تاب‌آور و دانش‌بنیان است، باید اصلاح قواعد بازی را در کانون سیاستگذاری اقتصادی قرار داد. آینده اقتصاد ایران بیش از آنکه به میزان منابع زیرزمینی وابسته باشد، به کیفیت نهادهایی وابسته است که فرصت، اعتماد، نوآوری، کارآفرینی و سرمایه‌گذاری را برای همه فعالان اقتصادی فراهم می‌کنند. شاید بتوان گفت حلقه مفقوده توسعه اقتصادی ایران نه کمبود منابع بلکه اصلاح قواعد بازی است.

تورم کمرشکن ناشی از خرج های خارج از عرف و قانون

به گفته دکتر رحمانی در حال حاضر مشکل شماره یک اقتصاد ایران تورم بالا و نگران‌کننده است و هیچ ملاحظه‌ای نباید برای کاهش آن موضوعیت داشته باشد؛ دوم اینکه بخش غالب تورم بالای ایران پیامد دستور خرج‌های دولت(به مفهوم گسترده آن) و پیامد کسری بودجه آشکار و پنهان دولت است (که شامل کژمنشی بانک‌ها نیز می‌شود) و البته بخشی از این دستور خرج‌ها در گذشته زمینه تورم بالای کنونی را فراهم کرده و اکنون آن تورم در حال نمایان شدن است؛ سوم اینکه ضمن ضرورت بازنگری ساختار نرخ بهره‌ها و ضرورت استفاده از نرخ بهره برای مهار تورم، باید توجه داشت که افزایش صرف نرخ بهره نمی‌تواند مشکل تورم بالا و ماندگار و حالا تغییر سطح یافته اقتصاد ایران را حل کند و لازم است ترمز اصلی بر تورم را کاهش دستور خرج‌های دولت(در مفهوم گسترده دولت) بگذارد.

خلاصه گزارش قابل توجه دکتر سریع القلم از داوس چین 2026

فضای میزگردها، گفت‌وگوها، دیالوگ‌ها و پرسش‌ها در داوُس چین حکایت از اهمیت ثبات در جوامع، وابستگی به دانش و یادگیری 7×24 (بیست و چهار ساعته در هفت روز هفته) و شاید از همه مهم‌تر اهمیت ورود و حضور بهترین مغزها، توانمندترین مدیران و دقیق‌ترین تحلیلگران بهره‌مند از Fact را نشان می‌داد.

اما در کنار این ظرفیت‌های فکری و مدیریتی، یک خصلت بالاتر از همه قرار می‌گیرد: تا چه میزان برای مدیران، تصمیم‌سازان و قانون‌گذاران در یک کشور، خاک و میهن اهمیت دارد؟ این نوع انرژی‌ بر دیگر توانمندی‌ها سایه می‌افکند. چینی‌ها، هندی‌ها، ژاپنی‌ها، ترکیه‌ای‌ها، آمریکایی‌ها و اروپایی‌های شرکت‌کننده در اجلاس داوس چین در پی ارتقای سطح دانش و بهره‌برداری از فکر و تجربه صدها شرکت کننده دیگر بودند.

شرکت‌کنندگان پیشرفت چین را طی بازدیدهای هر سال خود در طول کنفرانس داوُس تحسین می‌کردند. در چشم، صورت، بیان، زبان بدن، تحلیل‌های چینی‌ها، تعهد به شکوفایی چین و حمایت از یکدیگر برای دستیابی به چنین هدفی موج می‌زد. طبعا غرب علاقه‌ای نداشت که چین تا این میزان پیشرفت کند؛ اما حکومت عاقل، مردم منسجم و قشر تحصیل‌کرده وفادار به خاک و توسعه کشور، پیشرفت خارق‌العاده چین را به ارمغان آورده است.

در یکی از جلسات پر طرفدار داوُس چین پیرامون «خودکفایی» (Autarky) به وضوح مطرح شد که هیچ کشوری نمی‌تواند خودکفا باشد. عموم کشورها به هم قفل شده‌اند و در کالاها و خدمات مختلف به هم وابسته هستند. حتی مفهوم اقتصادی یک دهه پیش تحت عنوان Decoupling جای خود را به مفهوم ریسک‌زدایی (De-risking) یا کاهنده ریسک (Low risking) داده است. نوآوری و اشتغال در کشورها محتاج وابستگی متقابل است. هرچند نسبت به یک دهه پیش، نقش دولت‌ها در تنظیم شبکه سیاستگذاری مرتبط با امنیت ملی و توسعه اقتصادی بیشتر شده است؛ اما حتی در چنین شرایطی، کشورها در هر تولید قابل تصوری به بخش خصوصی و تولیدکنندگان با درصدهای مختلف وابسته هستند.

بوئینگ و ایرباس نمونه‌های بارز این مفهوم هستند که در آنها ۳۵کشور با هم همکاری می‌کنند تا هواپیماهای مورد استفاده بیش از هشت‌میلیارد نفر تولید شوند. اما نکته نهایی که با مشارکت و مشاهده در جلسات داوُس برای یک ایرانی قابل تامل و در عین حال اجتناب ناپذیراست، پیامد مقایسه موضوع غرب برای بخشی از جامعه ایرانیان و موضوع غرب از طرف دیگر برای ۹۹ درصد مردم جهان بود. موضوع ۹۹ درصد مردم جهان، برخلاف دغدغه‌های قرن ۱۹ تا دهه ۱۹۶۰ میلادی، اصلا غرب نیست.

تقریبا همه در پی فرصت‌ها، امکانات، سرمایه‌ها و شبکه‌ها جهت اصلاح، رشد، پیشرفت، بهتر شدن، مساله حل کردن، گره‌ها را باز کردن، نرخ تورم را پایین آوردن، زمینه‌های تحصیل و رشد شهروندان را فراهم کردن هستند. غرب به معنایی که در قرن 19 بود و زمینه‌ مبارزه با امپریالیسم را ایجاد کرد، امروز موجود نیست.

اما چرا سوزن در قرن ۱۹ گیر کرده است؟ آیا به متون مطالعاتی برمی‌گردد؟ آیا به‌خاطر فرصت ندیدن جهان است؟ آیا به‌خاطر آشنا نبودن با زبان‌های خارجی است؟ آیا به‌خاطر رانت است؟ آیا به‌خاطر دُرست درس نخواندن است؟ آیا به‌خاطر حفظ مقام و منصب است؟ آیا به خاطر نفی Fact است؟ آیا به خاطر عصبانیت و احساسات و EQ ضعیف است؟ آیا به‌خاطر دانش بسیار کم و بنابراین ترس از مواجهه با قدرت و توانمندی در جهان است؟ ترکیه، هم اعتراض می‌کند و هم با جهان تعامل دارد. اندونزی و چین از رهبران غیرمتعهدها بودند؛ اما الان با جهان کار می‌کنند و در حال پیشرفت هستند. مکزیک و برزیل به استقلال سیاسی خود حساسند، ولی در راهروهای قدرت و ثروت جهانی به شدت فعال هستند.

با یک ارزیابی مقایسه‌ای مبتنی بر ده‌ها مورد و حجم قابل‌توجهی از مشاهدات و تجربیات، به نظر می‌رسد ریشه در وفاداری به خاک است تا وفاداری به افراد. اگر ملاک پیشرفت خاک و کشور باشد همانند کره‌جنوبی، مالزی، سنگاپور و ویتنام، انرژی شهروندان و ادراک آنها در مسائل خود به خود به سمت عقلانیت حرکت می‌کند. یک بار از یک استاد دانشگاه کره‌جنوبی پرسیدم: چه باعث می‌شود شما کره‌ای‌ها در این حد از دولتی‌ها، شهروندان، دانشگاهی، کارآفرین، نویسنده و خبرنگار با هم انسجام، اشتراک، درک متقابل و احترام متقابل داشته باشید؟ پاسخ: شوکت، عظمت، قدرت و توسعه کره‌جنوبی.

مسأله سرآغاز توسعه

این جمله زیبای تایچی اونو مدیرعامل فقید شرکت تویوتا بیانگر اهمیت مسأله و مشکل است(having no problem is the beagest problem of all). نبود مساله و مشکل، خود بزرگترین مسأله است. به طوری که تا مسأله نباشد، راه‌حلی هم در کار نخواهد بود. تا دردی نباشد، درمانی هم نخواهیم داشت. تا شکافی بین وضع موجود و وضع دلخواه نباشد، پلی هم ساخته نخواهد شد. تا نیازی رفع نشده یا پر هزینه برآورد شده انسانی نباشد، تأمین نیازی هم نخواهیم داشت.

اما چر با این همه فاصله بین شرایط موجود و وضعیت دلخواه و مطلوب شخصی و جمعی در جامعه پل‌ها ساخته نمی‌شوند؟ در جواب باید گفت مسأله به عدم خودآگاهی و عدم شناخت مسائل بر می‌گردد و عادت به وضعیت موجود و پخته شدن در آب سردی که به مرور گرم می‌شود. بعد از خودآگاهی اراده، خواست و عزم برای تغییر و رسیدن به خیر، برکت و توسعه جدی است. به عبات دیگر این خواستن و تمنا اولویت دوم است که توسعه از همین جا شروع می‌شود.

صدیق غلامی در مقابل لئو تولستوی

تولوستوی مشهورترین نویسنده روسی در قرن نوزدهم که علارغم داشتن ثروت، جایگاه اجتماعی عالی و احترام در آخر عمر به پوچی و عدم رضایت درونی دچار شد، به طوری که در کتاب های معروفی چون اعتراف و مرگ ایوان ایلیچ شدیدا به دنبال معنی زندگی می‌گردد و بعد از مطالعه و مکاشفه فراوان به کشف آنچه زندگی را لذت‌بخش و ایجاد رضایت می‌کند، رسید. آنچه علاوه بر رفاه، زندگی را معنی و رضایت ایجاد می‌کند عشق و محبت به خانواده و همنوع، خدمت صادقانه به دیگران و ایمان به اینکه ما جزئی از روح بزرگ ماورایی هستیم.

بنابراین موفقیت بیرونی الزاما به معنایی رضایت درونی نیست و معنای زندگی و خوشبختی در همراه بودن موفقیت بیرونی و رضایت‌ درونی است و سعادتی که بشر در طول تاریخ به دنبال آن بوده است در همین رفاه(موفقیت بیرونی) و رضایت درونی است. اقتصاد سرمایه‌داری هم با گذر از خطی فکر کردن و تولید محصولات بزن در رو و چاپیدن مصرف کنندگان، امروزه دایره‌ای فکر می‌کند( مراجعه به مقاله بنده در خصوص همین موضوع در وبلاگ: https://hasanabdi77.blogfa.com/post/47) و به دنبال ایجاد ارزش‌های پیشنهادی و محصولاتی است که دردی از دردهای مردم را مداوا، مشکلی از مشکلات مردم را حل، نیازی از نیازهای مشتریان را برآورد کند. اگر ارزش‌های پیشنهادی ما به مشتریان ارزشمند باشد، از طرف مردم هم دریافت کننده ارزش خواهیم بود در قالب درآمد، ثروت، جایگاه اجتماعی، محبت، همدلی و ... و بر عکس هم صادق است. کسب و کارهای موفق امروزی هم که داری شعار و رسالت قشنگ و زیبای خدمت به مردم، عشق به مردم و حلال مشکلات مردم هستند، بزرگ شدند و موفقیت بیرونی را صاحب شده و خلق ثروت کرده‌اند.

صدیق غلامی صاحب کسب و کارهای متنوعی در حوزه مواد غذایی از تولید و توزیع گرفته تا بسته‌بندی و خدمات با برندهای مشهوری چون مژده و کاکا دارای سبک رهبری مشارکتی و علمی مبتنی بر احترام به انسان و خدمت به مردم بود که سرشار از عشق و کمک به مشتریان بوده و هست. علاوه بر ارزش‌های که به مشتریان داده است، با تربیت نیروهای توانمند و خلاق، زمینه‌ساز کسب و کارهای موفقی در منطقه بوده است. فارغ‌التحصیلان این مجموعه انسان‌های موفق و خلاقی بوده و خود زمینه‌ساز بهترین ارزش‌ها شده‌اند. بنده افتخار ملاقات این ابر انسان را از نزدیک نداشته‌ام، اما به باور بنده صدیق غلامی معنی زندگی را در عشق و محبت و خدمت به مردم در قالب ارائه بهترین ارزش‌های پیشنهادی به مشتریان، پرسنل و مردم منطقه تعریف کرده است(رضایت درونی) که منجر به موفقیت بیرونی( خلق ثروت، جایگاه اجتماعی خوب، احترام) شده است. در زندگی ایشان تضاد بین رفاه(موفقیت بیرونی) و رضایت درونی( عشق و ایمان و خدمت به مردم) را نخواهیم داشت. تولستوی در آخر عمر برای خودش و زندگی‌اش رسالت تعریف کرد، اما غلامی زندگی و کسب و کاراش را با رسالت درست شروع کرد. قطعا رضایت درونی که نتیجه ایمان، عشق، محبت و خدمت به مردم از یک طرف و انتخاب رسالت و شعار زندگی بر اساس علاقه مندی و تیپ شخصیتی است؛ بر موفقیت بیرونی ارجح است.

امیدوارم هر کجا هستند در سلامتی و شادی بوده و هر روزه شاهد دستاوردها و ارزش‌های قشنگی از طرف ایشان باشیم و نمونه غلامی‌ها در جامعه روز به روز بیشتر شود.