فضای میزگردها، گفت‌وگوها، دیالوگ‌ها و پرسش‌ها در داوُس چین حکایت از اهمیت ثبات در جوامع، وابستگی به دانش و یادگیری 7×24 (بیست و چهار ساعته در هفت روز هفته) و شاید از همه مهم‌تر اهمیت ورود و حضور بهترین مغزها، توانمندترین مدیران و دقیق‌ترین تحلیلگران بهره‌مند از Fact را نشان می‌داد.

اما در کنار این ظرفیت‌های فکری و مدیریتی، یک خصلت بالاتر از همه قرار می‌گیرد: تا چه میزان برای مدیران، تصمیم‌سازان و قانون‌گذاران در یک کشور، خاک و میهن اهمیت دارد؟ این نوع انرژی‌ بر دیگر توانمندی‌ها سایه می‌افکند. چینی‌ها، هندی‌ها، ژاپنی‌ها، ترکیه‌ای‌ها، آمریکایی‌ها و اروپایی‌های شرکت‌کننده در اجلاس داوس چین در پی ارتقای سطح دانش و بهره‌برداری از فکر و تجربه صدها شرکت کننده دیگر بودند.

شرکت‌کنندگان پیشرفت چین را طی بازدیدهای هر سال خود در طول کنفرانس داوُس تحسین می‌کردند. در چشم، صورت، بیان، زبان بدن، تحلیل‌های چینی‌ها، تعهد به شکوفایی چین و حمایت از یکدیگر برای دستیابی به چنین هدفی موج می‌زد. طبعا غرب علاقه‌ای نداشت که چین تا این میزان پیشرفت کند؛ اما حکومت عاقل، مردم منسجم و قشر تحصیل‌کرده وفادار به خاک و توسعه کشور، پیشرفت خارق‌العاده چین را به ارمغان آورده است.

در یکی از جلسات پر طرفدار داوُس چین پیرامون «خودکفایی» (Autarky) به وضوح مطرح شد که هیچ کشوری نمی‌تواند خودکفا باشد. عموم کشورها به هم قفل شده‌اند و در کالاها و خدمات مختلف به هم وابسته هستند. حتی مفهوم اقتصادی یک دهه پیش تحت عنوان Decoupling جای خود را به مفهوم ریسک‌زدایی (De-risking) یا کاهنده ریسک (Low risking) داده است. نوآوری و اشتغال در کشورها محتاج وابستگی متقابل است. هرچند نسبت به یک دهه پیش، نقش دولت‌ها در تنظیم شبکه سیاستگذاری مرتبط با امنیت ملی و توسعه اقتصادی بیشتر شده است؛ اما حتی در چنین شرایطی، کشورها در هر تولید قابل تصوری به بخش خصوصی و تولیدکنندگان با درصدهای مختلف وابسته هستند.

بوئینگ و ایرباس نمونه‌های بارز این مفهوم هستند که در آنها ۳۵کشور با هم همکاری می‌کنند تا هواپیماهای مورد استفاده بیش از هشت‌میلیارد نفر تولید شوند. اما نکته نهایی که با مشارکت و مشاهده در جلسات داوُس برای یک ایرانی قابل تامل و در عین حال اجتناب ناپذیراست، پیامد مقایسه موضوع غرب برای بخشی از جامعه ایرانیان و موضوع غرب از طرف دیگر برای ۹۹ درصد مردم جهان بود. موضوع ۹۹ درصد مردم جهان، برخلاف دغدغه‌های قرن ۱۹ تا دهه ۱۹۶۰ میلادی، اصلا غرب نیست.

تقریبا همه در پی فرصت‌ها، امکانات، سرمایه‌ها و شبکه‌ها جهت اصلاح، رشد، پیشرفت، بهتر شدن، مساله حل کردن، گره‌ها را باز کردن، نرخ تورم را پایین آوردن، زمینه‌های تحصیل و رشد شهروندان را فراهم کردن هستند. غرب به معنایی که در قرن 19 بود و زمینه‌ مبارزه با امپریالیسم را ایجاد کرد، امروز موجود نیست.

اما چرا سوزن در قرن ۱۹ گیر کرده است؟ آیا به متون مطالعاتی برمی‌گردد؟ آیا به‌خاطر فرصت ندیدن جهان است؟ آیا به‌خاطر آشنا نبودن با زبان‌های خارجی است؟ آیا به‌خاطر رانت است؟ آیا به‌خاطر دُرست درس نخواندن است؟ آیا به‌خاطر حفظ مقام و منصب است؟ آیا به خاطر نفی Fact است؟ آیا به خاطر عصبانیت و احساسات و EQ ضعیف است؟ آیا به‌خاطر دانش بسیار کم و بنابراین ترس از مواجهه با قدرت و توانمندی در جهان است؟ ترکیه، هم اعتراض می‌کند و هم با جهان تعامل دارد. اندونزی و چین از رهبران غیرمتعهدها بودند؛ اما الان با جهان کار می‌کنند و در حال پیشرفت هستند. مکزیک و برزیل به استقلال سیاسی خود حساسند، ولی در راهروهای قدرت و ثروت جهانی به شدت فعال هستند.

با یک ارزیابی مقایسه‌ای مبتنی بر ده‌ها مورد و حجم قابل‌توجهی از مشاهدات و تجربیات، به نظر می‌رسد ریشه در وفاداری به خاک است تا وفاداری به افراد. اگر ملاک پیشرفت خاک و کشور باشد همانند کره‌جنوبی، مالزی، سنگاپور و ویتنام، انرژی شهروندان و ادراک آنها در مسائل خود به خود به سمت عقلانیت حرکت می‌کند. یک بار از یک استاد دانشگاه کره‌جنوبی پرسیدم: چه باعث می‌شود شما کره‌ای‌ها در این حد از دولتی‌ها، شهروندان، دانشگاهی، کارآفرین، نویسنده و خبرنگار با هم انسجام، اشتراک، درک متقابل و احترام متقابل داشته باشید؟ پاسخ: شوکت، عظمت، قدرت و توسعه کره‌جنوبی.